En

ایران اسلامی، رود خروشان دلدادگی در بدرقه‌ رهبر شهید

تهران دیگر آن پایتختِ پرهیاهوی همیشگی نبود؛ تهران، «کربلایِ عصرِ حاضر» شده بود. 
از روز شنبه، سیزدهم تیر، که آسمانِ مصلای تهران با صدای نوحه و مصیبت شکافته شد، گویی مرز میانِ تاریخ و امروز فرو ریخته بود. مردم از دوردست‌ترین نقاط این سرزمین، از کوه‌های زاگرس گرفته تا سواحل خلیج‌فارس و از مرزهای شرقی تا غربِ این خاک، راهی تهران شدند. آن‌ها نه برای شرکت در یک مراسم رسمی، که برای یک «میثاق» آمده بودند.

خیابان‌ها به رودی از انسان‌های سیاه‌پوش بدل شده بود که با پاهای خسته اما دل‌های پرطمانینه، به سمت مصلای بزرگ شهر روانه می شدند... صحنه، بی‌شباهت به مسیرهای اربعین نبود. موکب‌ها در کنار خیابان‌ها برپا شده بودند؛ خادمانِ کربلا، پذیرای زائرانی بودند که برای آخرین بار، چشم در چشمِ رهبرِ مجاهدشان می‌دوختند. دعای خیر و دست‌های مهربان شأن، تهران را «حسینیه‌ ای بزرگ» تبدیل کرده بود.
 همه آمده بودند تا تنها یک جمله بگویند: «سپاس، ای پدرِ ملت.»

تهران و شهر مقدس قم پوشیده شده بود از دریایی از جمعیت. پیاده‌رویِ میلیونیِ این مردم یک «خروشِ عاشقانه» بود. هر قدمی که بر زمین گذاشته می‌شد، گویی زمین را لرزه می‌انداخت؛ لرزه‌ای از جنسِ عشق و از جنسِ سوگ.
 جمعیتِ بی‌کران،دوشادوش هم قدم می‌زدند و زمزمه می کردند: «وداع با رهبری که به ما آموخت، چگونه برای آرمان‌ها ایستادگی کنیم.»

با نگاه ژرف به عظمت جمعیت گویی خورشید هم برای تماشای این شکوه، از آسمان درنگ کرده بود. این تشییع، تنها وداع با یک پیکر نبود؛ این وداع با نوری بود که مسیرِ ما را روشن کرده بود. در آن مسیرِ طولانی، میانِ اشک‌ها و شعارها، حقیقتی تکان‌دهنده نهفته بود: 
رهبر شهید اگرچه از میان ما رفت، اما در این جمعیتِ میلیونی، در این موکب‌ها و در این اتحادِ بی‌باک و بی ریا، او همچنان زنده، جاری و بی‌مانند باقی ماند.

تهران و شهر مقدس قم ، شاهدِ بزرگترین «بیعتِ و میثاق» بود؛ بیعتی که در آن، مردم با اشک‌های خود، بار دیگر همراهی و هم پیمانِی خود را فریاد زدند و گفتند ما بر آن عهد که بستیم ، هستیم.

نثار روح والای رهبر شهید عزیزمان صلوات
سه شنبه 16 تیر 1405
کد خبر:

شبکه‌های اجتماعی

Powered by Tetis PORTAL