چاپ        ارسال به دوست

تاثير اعتماد شهروندان بر مشارکت الكترونيكی ؛ ضرورت ها وتمهیدات

در دنیای کنونی، با توجه به پیشرفت فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی، بخش های دولتی و غیردولتی به استقرار مشارکت الكترونیكی در روابط بین سازمان های خدمت رسان و ذی نفعان کلیدی می پردازند. مشارکت شهروندان یكی از پایه های اصلی مردم سالاری محسوب می شود و استقرار چنین نظامی به مفهوم افزایش نقش شهروندان در اداره امور عمومی است. مشارکت از الزام های زندگی شهری است و هنگامی تحقق می یابد که شهرنشینان از حالت زندگی فردی درآیند و با احساس مسئولیت جمعی به شهروندان بدل شوند.

به گزارش روابط عمومی موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی، فرج الله رهنورد  وهمکارانش  در مقاله ای با عنوان «تاثيراعتماد شهروندان برمشارکت الكترونيكی آنان با تعديل گری باور به فاصله قدرت و ريسک ادراک شده و ميانجی گری ابهام پذيری و نگرش شهروندان» که در شماره 109 فصلنامه علمی- پژوهشی فرایند مدیریت و توسعه موسسه به چاپ رسیده است، به تبیین و تحلیل تاثيراعتماد شهروندان برمشارکت الكترونيكی و بیان مولفه های حاکم بر آن پرداخته است.

وی در بخشی از این مقاله معتقد است:  مطابق نظریه «ارزش ذاتی»، مشارکت الكترونیكی شهروندان به انگیزه ذاتی آنان وابسته است و انگیزه برای مشارکت فعال به طور عمده از درون فرد و نه از پاداش های خارجی  مانند دستاوردهای سیاسی حاصل می شود و ادراک شهروندان از تاثیرهای مشارکت الكترونیكی، در انگیزه درونی آنان برای مشارکت در فرایند تصمیم­گیری سیاسی اثرگذار است.

در واقع مشارکت الكترونیكی چیز جدیدی نیست، و با گسترش اینترنت مسیر تكاملی خود را طی می کند و سازوکارهای نوینی را به كار می گیرد. به عبارت دیگر، ظهور مشارکت الكترونیكی به عنوان یک فرایند که قادر به ایجاد و حمایت از ابتكارهای مردم سالارانه است، به تكامل بسیاری از خدمات ارتباطی در رشد سریع و پذیرش اینترنت وابسته است.

بنابراین در دنیای کنونی با توجه به پیشرفت فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی، مشارکت الكترونیكی نه یک گزینه، بلكه یک ضرورت راهبردی برای سازمان های عمومی است.

اعتماد عامل کلیدی در مشارکت الكترونیكی است

در خصوص شناسایی عوامل موثر بر مشارکت الكترونیكی نیز بین نظریه پردازان اختلاف نظر وجود دارد. برای مثال، ویمر و همكاران (2015)، اعتماد ذینفعان را عامل کلیدی در مشارکت الكترونیكی می دانند، در حالی که الحربی و کانگ (2014)، بر جنبه های فرهنگی ـ روانشناختی در استقرار مشارکت الكترونیكی تاکید دارند.

ریسک ادراکی از پیشینه های رایج در تشریح رفتار است. پذیرش افراد برای مشارکت الكترونیكی منوط به کاهش ریسک ادراک شده است. بنابراین، مشارکت الكترونیكی به مثابه نوعی رفتار می تواند روابط بین نگرش فرد و تمایل به مشارکت الكترونیكی او را تحت تاثیر قرار دهد. با وجود چنین استدلالی، باید در نظر داشت که بررسی نقش تعدیل کنندگی ریسک ادراک شده در روابط بین نگرش فرد و مشارکت الكترونیكی بسیار حیاتی است. همچنین بررسی نقش تعدیل گری فاصله قدرت در روابط بین اعتماد و مشارکت الكترونیكی شهروندان مغفول مانده است.

پس اگر دولت الكترونیک را به کاربرد فناوری اطالاعاتی و ارتباطی در ارائه خدمات به شهروندان تعریف کنیم، باید گفت مردم سالاری الكترونیكی پسایند دولت الكترونیكی است که از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی برای کارکرد مشارکتی در حاکمیت مردم ساالارانه استفاده می کند.

در این رابطه اندیشمندان مردم سالاری الكترونیكی، عناصر کلیدی در راه اندازی خدمات مشارکت الكترونیكی را شامل شهروند، حكومت، سازمان، و رسانه می دانند و برخی از اندیشمندان در تبیین مشارکت الكترونیكی بر مدل های پذیرش فناوری تكیه می کنند، در حالی که برخی دیگر  آن را ناکافی می دانند و بر نظریه های روانشناختی و جامعه شناختی، مباحث خود را استوار می سازند. سرانجام، گروهی از پژوهشگران با استفاده از نظریه انتخاب عقلایی بر این نكته تاکید دارند که منافع سیاسی، توانایی شناختی، و شخصیت شهروندان، قصد مشارکت الكترونیكی آنان را تبیین می کند.

مشارکت الكترونیكی یكی از مفاهیم جدیدی است که در پی گسترش فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی مطرح شده است و مراد از آن برقراری رابطه الكترونیكی بین سازمان ها و ذینفعان آن است. مشارکت الكترونیكی، زیرمجموعه ای از دولت الكترونیكی و پدیده های مشترک در دولت هاست که به طور جدی استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات را برای تقویت روابط دولت ـ شهروندان مدنظر قرار می دهد و شهروندان را قادر می سازد که به طور فعال در روند خط مشی گذاری دخیل شوند.

در این رویکرد، مشارکت الكترونیكی به عنوان اصل اساسی مردم سالاری الكترونیكی دیده می شود که به معنای شرکت در فعالیت های جمعی و سیاسی برای دستیابی به اهداف مشترک است. برخی از اندیشمندان با تاکید بر نقش مشارکت الكترونیكی در تعمیق مردم سالاری آن را تعریف می کنند و فرض بر این است که مشارکت برخط یک ابزار کمكی برای تعمیق سیستم مردم سالارانه نماینده ای است که به صورت مستقیم به فعال کردن شهروندان در تصمیم گیری برای دستیابی به راه حل منطقی می پردازد.

امروزه با گسترش فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی در عصر اطلاعات، گذر از سازوکارهای سنتی به روش های الكترونیكی نه یک گزینه، بلكه یک ضرورت راهبردی است. هرچند سازمان های عمومی در ایران تلاش دارند که روابط خود را با شهروندان با استفاده از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی بازتعریف کنند، اما سرعت این تغییرها متناسب با انتظار مردم نیست. نتایج این پژوهش نشان می دهد که مشارکت الكترونیكی شهروندان در فرایند تصمیم گیری و ارائه نظرهای مشورتی زیر سطح متوسط است. بنابراین، انجام تمهیدهای لازم برای ارتقای مشارکت الكترونیكی در فرایندهای تصمیم گیری سازمان های عمومی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. همچنین نتایج نشانگر اثرگذاری اعتماد شهروندان بر مشارکت الكترونیكی آنان با ضریب مسیر 0/686 است. به سخن دیگر، اعتماد شهروندان به دولت و اینترنت یک متغیر کلیدی در ارتقای مشارکت الكترونیكی است. این اثرگذاری به صورت مستقیم و از طریق متغیر میانجی ابهام پذیری انجام می شود. به علاوه رابطه بین اعتماد شهروندان و مشارکت الكترونیكی از طریق باور به فاصله قدرت به طور منفی تعدیل می شود. بنابراین، با تغییر فاصله قدرت بین دولت و مردم در طول زمان و تغییر باور آنان، انتظار می رود که نقش تعدیل گری این متغیر مثبت شود. به هر حال، اعتماد شهروندان یک متغیر کلیدی اثرگذار بر مشارکت الكترونیكی است. بنابراین، ضروری است که سازمان های عمومی سازوکارهای لازم را برای ارتقای اعتماد شهروندان به اینترنت و دولت فراهم سازند تا از این راه بتوانند مشارکت الكترونیكی شهروندان را بهبود بخشند. همچنین ضروری است که بهبود اولویت دار اعتماد شهروندان در دستور کار مدیران ارشد سازمان های عمومی قرار گیرد و پیشنهاد می شود که در ابتدا ساز وکارهای الكترونیكی مبتنی بر مشورت و تامین مشارکت شهروندان در فرایندهای تصمیم گیری از سازمان های عمومی طراحی و به كار گرفته شود و دستگاه های اجرایی با تامین دسترسی شهروندان به داده های باز و اطلاع رسانی در مورد عملكرد خود، در مسیر شفاف سازی حرکت کنند.

همچنین، توصیه می شود که نظرسنجی ادواری از شهروندان در خصوص عملكرد سازمان های عمومی با هدف تعمیق حاکمیت عمومی دنبال شود و الگوهای مشارکت الكترونیكی به گونه ای طراحی شوند که ریسک ادراک شده پایینی از نظر ایمن بودن اطلاعات راهبردی، پیگیری ارائه خدمات الكترونیكی و سرقت ایده ها در اذهان عمومی شكل گیرد. به علاوه باید ترتیبی اتخاذ شود تا از طریق ارتقای اعتماد شهروندان به سازمان های عمومی، برای تعمیق سرمایه اجتماعی تلاش جدی صورت گیرد. نیاز به توضیح نیست که چنین اعتمادسازی در درجه اول منوط به تلاش صادقانه دولت ها برای عملی ساختن وعده هایی است که در برنامه های انتخاباتی خود مطرح می کنند.

 این پژوهش و پژوهش های مشابه نشان دهندۀ آن است که شهروندان با اعتماد بالا به دولت و سازمان های عمومی و اینترنت، تمایل بالایی برای مشارکت در فرایندهای تصمیم گیری به وسیلۀ فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی دارند و ابهام پذیری در رابطه بین اعتماد شهروندان و مشارکت الكترونیكی در نقش میانجی ظاهر می شود و نتایج نشانگر اثرگذار نبودن نگرش شهروندان بر مشارکت الكترونیكی است.

سرانجام، یافته ها نشان می دهد که باور به فاصله قدرت، رابطه بین اعتماد شهروندان و مشارکت الكترونیكی را تعدیل  می کند که در پژوهش های پیشین مورد توجه قرار نگرفته بود. در ضمن، نقش تعدیل کنندگی ریسک ادراک شده در روابط بین نگرش شهروندان و مشارکت الكترونیكی به اثبات نرسید. بنابراین، توصیه می شود که پژوهش های مكملی در این خصوص صورت گیرد و علل آن در زمینه فرهنگ ایرانی مشخص شود.

هرچند در این پژوهش، تاثیر اعتماد شهروندان با در نظرگرفتن متغیرهای میانجی نگرش شهروندان و ابهام پذیری آنان در سطح فردی مدل سازی شد و ضریب تعیین به دست آمده (597/.) نشانگر مطلوبیت نسبی مدل در پیش بینی مشارکت الكترونیكی است، اما برای دستیابی به مدل بومی و جامع ضروری است که مدل سازی در سطح سازمانی و فراسازمانی دنبال شود.

نتایج به دست آمده از پژوهش در مدل زیر محقق شده است:

 

 


١٦:٠٤ - 1399/10/10    /    شماره : ٦٠٣٣    /    تعداد نمایش : ٩٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: